عادات عجیب نویسندگان مشهور در حین نگارش

برای همه ما پیش می‌آید که با وجود علاقه به کارمان، نتوانیم هر روز با همان خلاقیت و اشتیاق همیشگی به آن بپردازیم. آیا اصلاً ممکن است هر روز خلاق باشیم؟ برای نویسندگان نیز این مسئله صادق است. از قرن‌ها پیش تاکنون، هر نویسنده‌ای برای اینکه بتواند به صورت مداوم بنویسد و دچار انسداد نوشتاری نشود، راهکار مخصوص به خود را داشته است. این راهکارها بسته به خلق‌وخو و شرایط فردی متفاوت بوده‌اند و به واسطه همین تفاوت‌ها، شاهکارهای ادبیات جهان خلق شده‌اند. اما دانستن این عادت‌های گاه عجیب و غریب چه کمکی به ما می‌کند؟ این شیوه‌های متنوع نگارش به ما یادآوری می‌کنند که حتی بزرگ‌ترین نویسندگان نیز با مشکلاتی مواجه بوده‌اند که ما نیز با آن‌ها دست و پنجه نرم می‌کنیم و اینکه مسیر شکوفایی خلاقیت برای هیچ دو انسانی یکسان نیست. پس چه کار ما نوشتن باشد یا نباشد، آشنایی با عادت‌های نویسندگان مشهور به ما کمک می‌کند تا راه منحصر به فرد خود را پیدا کنیم و تلاش نکنیم خودمان را در قالبی محدود کنیم که دیگران با آن به موفقیت رسیده‌اند.

۱. ویکتور هوگو

۲. ترومن کاپوتی

۳. ارنست همینگوی

۴. ولادیمیر ناباکوف

۵. مایا آنجلو

۶. هاروکی موراکامی

۷. گرترود استاین

۸. فریدریش شیلر

۹. رولد دال

۱۰. استیون کینگ

۱۱. آگاتا کریستی

جمع‌بندی

۱. ویکتور هوگو

خلاقیت نوشتاری ویکتور هوگو زمانی شکوفا می‌شد که در حرکت بود. سال‌هایی که در فرانسه زندگی می‌کرد، مدام در حال پیاده‌روی بود و در همین حین شعر، نثر و داستان در ذهنش شکل می‌گرفت. با این حال، برای به پایان رساندن «گوژپشت نتردام» و تحویل آن در فوریه ۱۸۳۱ با مشکل مواجه شد. بنابراین، یک بطری جوهر تازه تهیه کرد و تصمیم گرفت از گردش‌های شبانه‌اش چشم‌پوشی کند. به همین دلیل لباس‌هایش را پنهان کرد تا برای بیرون رفتن وسوسه نشود. پنجره‌اش تنها راه ارتباطی او با جهان بیرون بود که فارغ از سرما و گرما باز می‌ماند. پس از ماه‌ها، وقتی کتاب را تحویل داد، دوباره به خیابان‌های پاریس بازگشت تا به گشت‌وگذارش بپردازد. بیست سال بعد، هوگو از فرانسه به گرنزی نقل مکان کرد. اتاق کارش در طبقه سوم عمارت بود که سه دیوار و سقف آن پنجره داشت و تخته‌ای را به دیوار متصل کرده بود و هرگاه می‌خواست بنویسد، تخته را پایین می‌آورد. او بعدازظهرهای خود را به ورزش‌کردن می‌گذراند و پس از دویدن در اقیانوس شنا می‌کرد. روزنامه‌نگاری به نام موریس در گرنزی به دیدار هوگو رفت و نوشت: «حتی در اتاقش اغلب مثل شیری در قفس، بالا و پایین می‌رود و گاهی یا جلوی میز کارش می‌ایستد تا افکاری را که به ذهنش رسیده‌اند بنویسد یا جلوی پنجره‌ها توقف می‌کند، پنجره‌هایی که فارغ از هوای گرم، سرد یا بارانی همیشه باز هستند.»

۲. ترومن کاپوتی

خلاقیت ترومن کاپوتی در حالت درازکش به اوج می‌رسید. خودش به طنز گفته بود: «من نویسنده‌ای کاملاً افقی هستم.» او کارش را در شب آغاز می‌کرد و تا نزدیک صبح ادامه می‌داد. درازکشیده روی تخت یا مبل، دفترچه‌ای را روی زانوهایش می‌گذاشت و می‌نوشت. هم‌زمان فنجانی قهوه و یک نخ سیگار در دسترسش بود. در طول نوشتن، وضعیت بدنی او تغییری نمی‌کرد اما نوشیدنی‌هایش تغییر می‌کردند. پس از قهوه، نوبت چای نعنا بود. بعد نوبت نوشیدنی شری و در پایان کار مارتینی در دست داشت. او دو پیش‌نویس اولش را با مداد می‌نوشت و برای تایپ‌کردن با ماشین تحریر هم موقعیتش را تغییر نمی‌داد. با وجود سطح ناهموار، ماشین را روی پایش می‌گذاشت و با سرعت بالایی داستان را بر روی کاغذ زرد منتقل می‌کرد. او این دست‌نویس اولیه را کنار می‌گذاشت تا بعداً با ذهنی تازه سراغش برود و اگر می‌خواست کاری را برای انتشار بفرستد، بار دیگر آن را روی کاغذ سفید تایپ می‌کرد. برعکس فرآیند کاری کاپوتی که بسیار دقیق و وسواس‌گونه بود، وضعیت بدنی‌اش و ساعت کاری او به نظر دیگران با نظم و دقت فاصله داشت و حتی عمه‌هایش به او سخت می‌گرفتند؛ چراکه روال کاری‌اش وارونه بود. برای برخی کتاب‌ها نیز مجبور می‌شد در طول روز کار کند اما هیچ‌گاه عادت درازکش‌بودنش را تغییر نداد.

۳. ارنست همینگوی

در سال ۱۹۵۴، ارنست همینگوی هنگام پرواز با هواپیمایی کوچک دچار سانحه شد و هواپیمای نجاتشان نیز سقوط کرد. در سقوط دوم، ستون فقرات همینگوی آسیب دید و پس از آن نشستن‌های طولانی‌مدت برایش سخت شد. به همین جهت، پس از بازگشت به خانه، نوشتن را در حالت ایستاده آغاز کرد. اگرچه پیش از این هم گاهی ایستاده می‌نوشت اما پس از سانحه و بر اساس شرایط پیش‌آمده، ایستاده‌نوشتن به عادت همیشگی او بدل شد. اتاق کار مخصوص او در برج بلندی کنار خانه قرار داشت؛ با این حال، ترجیح می‌داد در اتاق خوابش کار کند. برای نوشتن، قفسه‌ی کتابی با اندازه‌ی متوسط داشت که رو به دیوار قرار می‌گرفت و از سطح آن به عنوان میز کار استفاده می‌کرد. روی دیوار زیر سر تاکسیدرمی‌شده‌ی یک غزال، جدولی برای ثبت تعداد کلمات داشت و هر روز پانصد کلمه به جدولش اضافه می‌کرد. او از صبح زود ترانه تا ظهر کار می‌کرد و صبحانه‌اش را نیز در اتاق می‌خورد. وسیله‌ی نوشتاری مورد علاقه‌ی همینگوی مداد بود و دست‌نوشته‌های اولیه‌اش را با مداد می‌نوشت و بعد آن را تایپ می‌کرد؛ چراکه معتقد بود نوشتن اولیه با مداد فرصت بیشتری برای بهترکردن نوشته به دست می‌دهد. همینگوی در مصاحبه‌ای با جورج پلیمپتون برای مجله‌ی پاریس ریویو گفت: «تمام‌کردن هفت مداد شماره‌ی دو برای یک روز کاری خوب کافی است.»

۴. ولادیمیر ناباکوف

ناباکوف برخلاف بسیاری نویسنده‌ها که یک عادت مشخص برای نوشتن داشتند، در طول زمان عادت‌هایش را تغییر می‌داد. در دهه‌ی بیست و سی‌سالگی‌اش روی تخت کار می‌کرد و سیگار می‌کشید. درحالی‌که در دهه‌ی شصت و هفتادسالگی روز کاری‌اش را ایستاده آغاز می‌کرد و حتی در طول روز به یک حالت اکتفا نمی‌کرد. وقتی خسته می‌شد روی صندلی راحتی می‌نشست و درنهایت روی یک کاناپه دراز می‌کشید. اما چیزی که از پنجاه‌سالگی به بعد در کار او ثابت ماند، استفاده از کارت‌های یادداشت کوچکی بود که ابتدا از آن‌ها برای ثبت مشاهدات علمی‌اش استفاده می‌کرد. ناباکوف شیفته‌ی پروانه‌ها بود و برای پیداکردن گونه‌های کمیاب آن‌ها به سفر می‌رفت. بعدتر مشخص شد استفاده از کارت‌های یادداشت برای شکوفایی خلاقیت این نویسنده ایدئال است. او ابتدا رمان را در ذهنش شکل می‌داد و

دیدگاهتان را بنویسید

وب سایت مطعلق به مجموعه بهترین بک لینک