اگر تا به حال رؤیای داشتن یک کتابفروشی را در سر پروراندهاید، کتاب تقریباً بینقص «رسیدهایی از کتابفروشی» اثر کیتی کلاپام، هم شما را از این رؤیا منصرف میکند و هم الهامبخش شما برای راهاندازی یک مغازه خواهد بود. کلاپام، که خود نویسنده کتابهای کودکان است، صاحب کتابفروشی «استوریتلرز اینک» در شهر ساحلی لیتام سنت آنز انگلستان است. این کتاب که به صورت خاطرات ماه به ماه از ژانویه تا دسامبر تنظیم شده، شما را به دنیای کلاپام میبرد؛ جایی که او جعبهها را باز میکند، فنجان دیگری چای دم میکند، مکالمات شنیدهشده بین مشتریان و رهگذران را یادداشت میکند، از مادرش («مادر کسبوکار» که در مالکیت خبر حکمت مشترک مغازه است) درباره وضعیت شیر در یخچال میپرسد و با جزئیات دقیق، لذتها و نگرانیهای یک کتابفروش بودن در عصر آمازون را گزارش میدهد.
با وجود اینکه مغازه او ۱۴ سال است که باز شده، تهدید تعطیلی همواره وجود دارد – نه تنها در برگههای حسابداری، بلکه برای مشتریان نیز، که مرتباً درباره دشواری سرپا نگه داشتن یک کتابفروشی اظهار نظر میکنند. او به طور منظم – و با طعنه – به این نگرانی میپردازد، از ۱۹ ژانویه شروع میکند: «هوا سرد است اما یخبندان نیست، پس هیچ دلیل واقعی وجود ندارد که امروز سیل مشتریان به سمت ما سرازیر نشود، به جز مرگ خیابانهای اصلی، کاهش ارزش کتابها، بحران هزینههای زندگی و بیحالی عمومی شهر.» اگر با خواندن این لیست خندهدار-غمانگیز خندیدید، این کتابی است که نمیخواهید از دست بدهید.
«رسیدهایی از کتابفروشی» که با کنایههای خندهدار مشابهی به خودش آمیخته شده، دریچهای باز به ریتمهای روزمره زندگی مغازه است. کلاپام حس غرق شدن در فرهنگ مطالعه را به تصویر میکشد – کمک به مردم برای یافتن کتابهای کمیاب، با مشتریان درباره کتابهای محبوب صحبت کردن (که باعث شده لیست کتابهای من برای خواندن طولانیتر شود!)، با دقت به تزئینات فصلی ویترین رسیدگی کردن و نوازش کردن سگهای محلی بیشمار.
«رسیدهایی از کتابفروشی» از ابتدا تا انتها، کتابی است که نمیخواهید آن را زمین بگذارید و مشتاقانه منتظر برداشتن دوباره آن خواهید بود. شوخطبعی، ذکاوت و سرسختی کلاپام – او اصرار دارد که درب مغازه را، هر آب و هوایی که باشد، باز نگه دارد تا مردم را به داخل بکشاند – همگی دست به دست هم میدهند تا خوانندگان را به این مغازه ساحلی، و در صورت عدم امکان، به کتابفروشیهای مستقل خودشان جذب کنند. این کتاب همچنین یادآوری میکند که برای کتابفروشان، فروش «یک کتاب کاغذی ساده کافی است تا هر روز لعنتی، تفاوتی برای ما ایجاد کند.»