دانلود رمان ارباب بی برده از فرناز احمدلی pdf رمان با لینک مستقیم

دانلود رمان ارباب بی برده به قلم فرناز احمدلی با لینک مستقیم

رمان ارباب بی برده نسخه کامل پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا

موضوع رمان: عاشقانه، هیجانی، درام
نویسنده رمان: فرناز احمدلی
تعداد صفحات: 1798

خلاصه رمان: هانا دانشجوی پزشکی است و برای پایان‌نامه‌اش باید یک سال در یک روستا به عنوان دکتر کار کند. این روستا توسط ارباب آدان اداره می‌شود، مردی که همه از او می‌ترسند و حساب می‌برند. او مردی خشن و ترسناک است که عقایدش کاملاً با هانا متفاوت است. همه چیز با گیر افتادن این دو در یک کلبه چوبی تغییر می‌کند.

قسمتی از متن رمان ارباب بی برده

از لای پلک‌هایش نگاهی به دست خودش که کمی خونی شده بود کرد. تازه یادش آمد که دست مرد را زخمی کرده بود. دیوانه، به جای اینکه به سمتش حمله کند، می‌توانست فقط بگوید چاقو را می‌خواهد. با اینکه عکس‌العمل خودش هم خیلی سریع بود، اما باید درکش می‌کرد. خودش که فقط یک تیشرت به تن داشت و با یک مرد بیش از حد جذاب و ترسناک در یک کلبه گیر افتاده بود.

معلوم بود که می‌ترسید. کلافه در جایش جابه‌جا شد. کمی به سمت جلو خم شد تا وضعیت زخم آدان را ببیند، اما در آن تاریکی و روشنایی کلبه چیز زیادی مشخص نبود. خسته روی تخت دراز کشید و چشم‌هایش را بست. هنوز هم کمی مردد بود، نکند چشم‌هایش را ببندد و مرد بلایی سرش بیاورد. سرش را تکان داد. اگر می‌خواست بلایی سرش بیاورد، همان موقع که گرفته بودش می‌آورد، نه الان که خوابیده. پتوی تقریباً کلفتی را تا سرش بالا کشید.

اخم‌هایش بیشتر درهم رفتند. دخترک احمق عقل در سر نداشت. ویا بلاگ زیر این سرمای سوزناک خوابیده بود. خوش‌شانس بود که تا الان نمرده بود. بی‌توجه به نق‌نق‌هایش پتو را برداشت و روی زمین کنار شومینه انداخت. هانا بیشتر در خودش جمع شد. داشت می‌سوخت اما سردش بود. خوب می‌دانست تب و لرز دارد. باورش نمی‌شد در چنین شرایطی گیر کرده. دکتر بود اما هیچ کاری از دستش بر نمی‌آمد. چمدانش هم نبود که بتواند دارویی بخورد.

دیدگاهتان را بنویسید

وب سایت مطعلق به مجموعه بهترین بک لینک