Category Archives: دسته‌بندی نشده

کتاب یک عاشقانه‌ی آرام

Published by:

کتاب یک عاشقانه‌ی آرام

کتاب یک عاشقانه‌ی آرام اثر نادر ابراهیمی است.

این کتاب داستان زندگی زن و شوهری جوان است که سعی دارند زندگی عاشقانه شان را از خطر روزمرگی نجات دهند. کتاب در سال ۵٧ روایت می شود.

گیله مرد معلم ادبیات است که ساواک او را ممنوع الکار کرده است. بنابراین او تصمیم می گیرد داستانی بنویسد و آن را به همسرش تقدیم کند…

درباره کتاب

حس میکنم نویسنده خودش و همسرش را در قالب شخصیت های کتابش به تصویر کشیده و چیزی که این کتاب را خاص می کند همین است.

در اصل کتاب، موضوع محور نیست بلکه گفتگو محور است و کل کتاب گفتگوی همین زن و شوهر می باشد.

وقتی کتاب ملت عشق رو خوندم با خودم فکر کردم جای کتابی که روابط انسانی را به عارفانه و عاشقانه ترین شکل ممکن بیان کند چقدر در ادبیات معاصر ایران خالیه! تا اینکه این کتاب رو خوندم.

واقعا درسته که هر کتابی، زمانی داره برای خونده شدن! مطمئنم شاید هر وقت دیگه ای این کتاب رو میخوندم انقدر به دلم نمی نشست…

به جرات این کتاب جزو بهترین کتاب های تمام زندگیمه!

نه فقط داستان جذاب، بلکه اشراف نویسنده به زمان روایت و جملات شاعرانه و شخصیت پردازی بی نقص و تشبیهات قوی همه از نکات مثبت کتاب بود…

حقیقتا یک کتاب کامل بود که به بهترین شکل ممکن حالم رو خوب کرد.

لطفا کتاب یک عاشقانه‌ی آرام را بخوانید چون هر روز که آن را نخوانید بدون شک یک کتاب خوب را از دست داده اید.

کتاب یک عاشقانه‌ی آرام

کتاب همنوایی شبانه ارکستر چوبها

Published by:

کتاب همنوایی شبانه ارکستر چوبها

منوایی شبانه ارکستر چوبها بى‌شک بهترین رمان و نوشته ایرانى در بیست سال اخیر است. به‌شخصه بعد از کتاب بوف کور اثر صادق هدایت، داستانى به این زیبایى نخوانده بودم.

رضا قاسمى در سال ١٩٩۶ این رمان را در آمریکا به چاپ رساند که با چند سال تاخیر در سال ٨٠ به ایران راه یافت و جوایز بزرگ و متعددى را از آن خود کرد. از جمله این جایزه‌ها:

  • برنده جایزه بهترین رمان اول سال ۱۳۸۰ بنیاد گلشیری
  • رمان تحسین شده سال ۱۳۸۰ جایزه مهرگان ادب
  • برنده بهترین رمان سال ۱۳۸۰ منتقدین مطبوعات

رمان در عین بررسى روابط ایرانیان مهاجر در فرانسه به ویژه ایرانیان ساکن این طبقه، عوالم روحى و روانى آنها و همینطور مسائل شخصى و غیر شخصى را بررسى مى‌کند. رمان در گوشه‌هایى به روابط جنسى، سیاست و زندگى اجتماعى آنها اشاره مى‌کند. قاسمى راوى را از لحاظ روانى و روحى موشکافى مى‌کند. قاسمى رمان را به‌صورت پازلى آغاز می‌کند که با گذشت داستان پازل کامل و کاملتر مى‌شود.

خلاصه داستان همنوایی شبانه ارکستر چوبها

رمان در مورد مردى چهل ساله به اسم یدالله است که در زیر شیروانى طبقه ششم ساختمانى در فرانسه زندگى می‌کند که اکثر ساکنان آن طبقه ایرانى هستند. راوى با اسباب کشىِ ایرانى دیگرى به اسم پروفت (یعنى پیامبر) که ادعاى دریافت وحى مى‌کند و همینطور حمله‌ى پروفت با چاقو به دوستش سید الکساندر (!) احساس خطر مى‌کند.

راوى رمان در گذشته‌هاى قبل رمانى به اسم همنوایى شبانه ارکستر چوبها نوشته که با گذر زمان واقعیت به سمت این رمان خیالى مى‌رود.

راوى سعى مى‌کند با تحریف در این رمان واقعیت را عوض کند که این کار او به شکست منتهى مى‌شود. او که به دست پروفت کشته شده و به پیشگاه دو فرشته مرگ که شبیه فاوستِ مورنائو و سرخپوست فیلمِ پرواز بر فراز آشیانه‌ى فاخته هستند (نکیر و منکر) حاضر مى‌شود و محکوم به تحریف آن کتاب مى‌شود که پس از مرگش منتشر شده (اعمال متاخره) که باعث دق مرگى صاحب خانه ى فرانسوى و خودکشى رعنا (یکى از شخصیت هاى کتاب) مى‌شود. کیفر او برگشت به آن جهنم دره (همین دنیا) و حلول در جسم گابیک، سگ صاحبخانه‌ى فرانسوى ساختمان است. راوى علاوه بر مشکلات فلسفى که دارد (به پوچى و بیهودگى رسیده، شب‌ها تا صبح بیدار و نقاشى می‌کشد و روزها خواب است و انگیزه هیچ کارى ندارد و علاقمند به خراب کردن تنهایى و ورود کسى به زندگیش نیست) مشکلات روانى و روحى پارانوئید گونه و مالیخولیایى دارد که از آن رنج مى‌برد.

راوى معتقد است که بر اثر اتفاقى در چهارده سالگى برایش افتاده سایه‌اش به درونش حلول کرده و حالا هیچ چیز از او نمانده جز همان سایه که مبتلایش کرده به خودویرانگرى، ناپدید شدن تصویرش در آینه و وقفه‌هاى زمانى.

این رمان را که یک رمان پست مدرن و سوررئال ایرانى است به همه پیشنهاد می‌کنم.

 

کتاب همنوایی شبانه ارکستر چوبها

کتاب پاییز فصل آخر سال

Published by:

کتاب پاییز فصل آخر سال

پاییز فصل آخر سال است یک رمان ایرانی و برنده جایزه ی ادبی جلال آل احمد است.

در قسمتی از متن پشت جلد کتاب آمده است:

این همه آدم در دنیا دارن نباتی زندگی می کنند. بیدار می شوند و می خورند و می دوند و می خوابند همین. مگر به کجای دنیا برخورده؟ بابا گفت جوری زندگی کن که بعد از تو آدم ها تو را یادشان بیاید.

داستان کتاب

پاییز فصل آخر سال است – روایت‌هایی از زندگی سه دختر در آستانه‌ی سی‌ سالگی‌ست: لیلا، روجا و شبانه.


کتاب شامل دو بخش با عنوان‌های “تابستان” و “پاییز” است که هر کدام از این دو بخش نیز دارای سه فصل می‌باشد که هر فصل از نگاه یکی از این سه شخصیت اصلی کتاب روایت می‌شود.


در واقع داستان یک برش کوتاه از ماجراها و دغدغه‌های این سه دختر را شامل می‌شود، دغدغه‌هایی مانند مهاجرت، هویت شغلی و اجتماعی و روابط عاطفی و خانوادگی.


نویسنده در این کتاب نه راهکاری برای دغدغه‌های شخصیت‌ها ارائه می‌دهد نه قضاوتی می‌کند و نه حتا پایانی مشخص و واقعی ارائه می دهد، در پایانِ کتاب دغدغه‌ها سر باز می‌مانند و تعلیق حفظ می‌شود و همین تعلیق و پایانِ بازِ کتاب، واقعی بودن داستان را دوچندان می‌کند، مثل زندگی همه‌ی ما.

کتاب پاییز فصل آخر سال

کتاب پاییز فصل آخر سال

درباره کتاب پاییز فصل آخر سال است

از نقاط قوت کتاب، سبک نوشتاری خوب داستان و خوش‌خوان بودن آن است، داستان بسیار قابل لمس و همذات‌پنداری با هر سه شخصیت آسان است، به طوری که می‌شود هر سه شخصیت را در وجود خودمان پیدا کنیم.


در این داستان هیچ شخصیتی قهرمان نیست، هیچ شخصیتی مطلقا خوب یا بد نیست، همه خودشان هستند، انسان‌هایی عادی و از دلِ جامعه‌ی اطراف‌مان.

نویسنده به خوبی توانسته سردرگمی و شک و تردید و ترس‌های شخصیت‌ها را نشان دهد.


اصلی‌ترین نقطه‌ی ضعف داستان شاید یکسان بودن لحن هر سه شخصیت است، هرچند نویسنده دوراهی‌های سه زن را به موازات هم تعریف می‌کند ولی چون زاویه دید در تمام این روایت‌ها اول شخص است، یکسان بودن لحن هر سه راوی جذاب نیست. البته ممکن است تلخی و حال‌وهوای دلگیر و پاییزی و فضای حزن‌آلود داستان برای همه خوشایند نباشد.


در پایان به نظرم یک کتاب پر از دخترانگی و دغدغه‌های یک نسل است، از سردرگمی تا انتخاب و قطعا به عنوان اولین کتاب نویسنده ارزش خوانده شدن را دارد و از رمان‌های خیلی خوب ایرانی‌ست.


پاییز فصل آخر سال است - خلاصه پاییز فصل آخر سال است

قسمت هایی از متن پاییز فصل آخر سال است

دنبال تو می‌دویدم. روی سرامیک‌های سرد و سفید سالن. در آن سکوت ترسناکِ هزارساله. هن و هنِ نفس‌هایم با هرگام بلندتر در گوشم تکرار می‌شد و گلویم را تلخ می‌کرد. بخش پروازهای خارجی آن طرف بود. امام نه، مهرآباد بود انگار. و سالن پروازش هی دورتر می‌شد. رسیدم به گیت. پشتت به من بود، اما شناختمت. کت نیلی‌ات تن‌ات بود و چمدان به دست، منتظر و آرام ایستاده بودی. روشنی سالن به سفیدی می‌زد. فقط نور می‌دیدم و تو را. لکه‌ای نیلی روی سفیدی مطلق. صدایت زدم. راه افتادی و دور شدی. سُر می‌خوردی روی سرامیک‌های سالن. دویدم. دستم را دراز کردم و دستت را گرفتم. برگشتی. دستت توی دستم ماند و هواپیما پرید…

فکر این که چرا به این جا رسیدیم. کجا را اشتباه کردیم. کجای خلقت و با کدام فشار شالوده‌مان ترک خورد که بدون این که بدانیم برای چه، با یک باد، طوری آوار شدیم روی خودمان که دیگر نمی‌توانیم از جای‌مان بلند شویم. نمی‌توانیم خودمان را  بتکانیم و دوباره بایستیم و اگر بتوانیم، آنی نیستیم که قبل از آوار بوده‌ایم. اشتباهِ کدام طراح بود که فشارها را درست محاسبه نکرد و سازه‌مان را طوری غیرمقاوم ساخت که هر روز می‌تواند برای شکستن‌مان چیزی داشته باشد؟ فکر زندگی بی‌خنده و بی‌آرزو تکه‌تکه‌ام می‌کند. مثل لکه‌ی زشت زرد ماست، روی پیشخان آشپزخانه.

وقتی سکوت می‌کنم یعنی موافقم؟ نه، نیستم. من وقتی موافق باشم سکوت نمی‌کنم، می‌خندم. دهانم را باز می‌کنم و می‌گویم بله، موافقم. اما سکوت، می‌دانم که نمی‌کنم. شاید آن روز هم سکوت کرده بودم که فکر کردی با رفتن‌ات موافقم. ساکت نشسته بودم و چمدانت را می‌بستم. موافق نبودم، فقط ساکت بودم؛ و تو بدون من رفتی.

کتاب هرس

Published by:

کتاب هرس

این رمان دومین اثر از نسیم مرعشی است. کتاب هرس تجربه ای متفاوت از رمان نخست او یعنی رمان پاییز فصل آخر سال است.

نسیم مرعشی با نوشتن کتاب خوبِ پاییز فصل آخر سال است، توانست برنده جایزه ی ادبی جلال آل احمد شود.

در قسمتی از پشت جلد کتاب هرس آمده است:

اگر پاییز فصلِ آخر سال است روایت بلاتکلیفی و تردید های یک نسلِ آرمان خواه بود و سرگشتگی شان، هَرَس رازهایی را روایت می کند که سرنوشتِ پسران و مادرانی را رقم زد که در لایحه های تاریخی غلیظ گم شدند… هَرَس روایتی است برآمده از دلِ تاریخِ جنگِ طولانی ایران و عراق.

کتاب هرس

داستان کتاب هرس

داستان این رمان در مورد زندگی مشترک زوج خرمشهری به نام های رسول و نوال است که با شروع جنگ و مرگ اولین فرزندشان هیچگاه به شکل عادی خود باز نمیگردند.


با اینکه جنگ تمام شده اما نوال هنوز آن را نپذیرفته و در بهت روزهای جنگ به سر می برد و سعی می کند با به دنیا آوردن فرزندی پسر به خودش امید دهد که جنگ پایان یافته و می تواند زندگی اش را از نو شروع کند و…


در قسمت دیگری از پشت جلد کتاب آمده است:

مرعشی با استفاده از فضاهای متعدد روایی سرنوشت این خانواده ‌را در دوره‌ زمانی طولانی‌ ای روایت می‌ کند. قصه آدم‌هایی که برای گذر از خاطراتی دور یا نزدیک ناچار شده‌اند به بازخوانی آن‌ ها. به همین خاطر “هرس” رمانی است قصه‌ گو با چندین روایت فرعی مهم که مخاطبش  را در عین تماشای شهر به دل طبیعت مرموز خوزستان هم می‌ برد. رمانی برای روایت وجدان‌ های ناآرام…

 

کتاب هرس و کتاب پاییز فصل آخر سال است

درباره کتاب هرس

کتاب هرس یک کتاب ساده و کم حجم در ۱۸ فصل کوتاه است که از صفحه های نخست با لهجه جنوبی شخصیت ها شما را در خود غرق می کند و شما را می برد به جنوب و زمان جنگی که فضای آن در کتاب به خوبی بازسازی شده است.


همه حس ها در این کتاب آنقدر قوی و واقعی هستند که به خوبی می شود درکشان کرد. داستانی غمگین که بعد از خواندن هر خط با خود فکر می کنید که ای کاش هیچ وقت جنگی هرگز وجود نداشت و همه در صلح و آرامش زندگی می کردند.


به نظر من کتاب هرس رمانی پخته تر از کتاب قبلی نویسنده یعنی رمان پاییز فصل آخر سال است می باشد. پیشنهاد می کنم اگر پاییز فصل آخر سال است را خوانده اید لذت خواندن کتاب هرس را نیز تجربه کنید. بدون شک این کتاب یکی از رمان های خوب ایرانی در این مدت است.

کتاب هرس نوشته نسیم مرعشی

کتاب ملکوت

Published by:

کتاب ملکوت

کتاب ملکوت تنها داستان بلند به جا مانده از بهرام صادقى است که در نگارش داستان‌هاى کوتاه ید طولایى داشت. به پاس قدردانى از قلمِ زرین او و بزرگداشت مقامش در نگارش داستان کوتاه، جایزه ادبى به نام این نویسنده فقید درنظر گرفته شده است.

ملکوت در همان صفحه نخست میخکوبتان مى‌کند:

کتاب ملکوت

کتاب ملکوت

در ساعت یازده شب چهارشنبه‌ى آن هفته، جن در آقاى مودت حلول کرد.

این مواجهه ممکن است سبب شود خواننده با خود فکر کند با یک داستان ماورالطبیعى روبه‌رو است اما این نشان از تلفیقِ وجوهِ رئال و سورئال داستان دارد.

شرح داستان ساده است و ورودِ آقاى مودت و داستان جن و همراهى دوستانش براى خلاصى او از شر جن، تنها روندى است که موجب مى‌شود کاراکتر اصلى یعنى دکتر حاتم وارد صحنه شود. دکترى که تا پیش از مواجهه نزدیک، فردى متعهد و کاربلد به خواننده شناسانده مى‌شود. اندکى بعد وجوه سورئالِ داستان رخ مى‌نمایاند: آنجا که همراهان آقاى مودت از دکتر در مورد مردى مى‌شنوند که به او مراجعه کرده تا دستش را، تنها دست باقى مانده را نیز قطع کند! مرد تا پیش از این دست دیگر، پاها، گوشها و بینى خود را قطع کرده است اما از چه روى؟ در این میان، بین دوستان مودت و دکتر بحثى فلسفى در میگیرد و دکتر باز هم اصرار بر حفظ چهره دروغین خود دارد. او مدعى است آمپول‌هایى به مردم عرضه مى‌کند که جوانى و بارورى را به آنها بازمى‌گرداند و این در حالى است که خودِ دکتر صورتى جوان اما به واقع پیر دارد و عقیم است.

دکتر حاتم به مثابه طوفانى گرمسیر به هرجا که بوزد آنجا را به بیابان یا به قول خود گورستان تبدیل مى‌کند و این در چشم خودِ او ملکوتى است که مردم را به سوى آن میراند.

روح جارى در داستان کتاب ملکوت روح افسردگى، یاس و عدم درک مفهوم زندگى است. همان دم که اندک نور امیدى به جهانِ م.ل که قصد قطع دستش را دارد، مى‌تابد، نویسنده سریعا در به روى نور مى‌بندد و امید خواننده براى بهبود اوضاع را ناامید مى‌کند.

بسیارى کاراکتر م.ل را به شخصیت واقعى نویسنده نزدیک دانسته‌اند و اگر بهرام صادقى را م.ل بدانیم مى‌توان دکتر حاتم، شخصیت غالب دیگر را، نمادى از مرگ، یاس و خسران دانست. سایر کاراکترها گویا تنها براى رهنمون کردن ما به سوى دو شخصیت اصلى وارد داستان شده اند.

ملکوت رمانى کوتاه و کم حجم، با جملاتى سرشار ، یکى از کم نظیرترین نمونه‌هاى ادبى دوره طلایى ادبیات ایران است.

 

 

کتاب کوچه ابرهای گمشده

Published by:

کتاب کوچه ابرهای گمشده

کوچه ابرهای گمشده رمانی از کورش اسدی است که وقتی کتاب را به پایان می‌رسانید با این نوشته روبه‌رو می‌شوید: «پاییز ۱۳۸۵» با این حال، رمان در سال ۱۳۹۵ مجوز دریافت می‌کند و منتشر می‌شود. پس از سه بار تجدید چاپ بازهم چاپ کتاب با مشکل مواجه شد اما در سال ۱۳۹۷ چاپ چهارم کتاب با طراحی جلد متفاوت از سوی نشر نیماژ روانه بازار شد.

کتاب کوچه ابرهای گمشده

کتاب کوچه ابرهای گمشده

کورش اسدی در آبادان به دنیا آمد و نوشتن را از نوجوانی آغاز کرده بود. هنگامی که به تهران مهاجرت می‌کند با هوشنگ گلشیری آشنا می‌شود و رابطه‌ای دوستانه میان آن دو شکل می‌گیرد. اسدی در سال ۱۳۹۶ خودکشی کرد. کوچه ابرهای گمشده رمانی ماندگار و جسورانه از اوست که در ادامه به مرور آن خواهیم پرداخت.

در قسمتی از متن پشت جلد کتاب آمده است:

کارون گفت: «خیلی بهش مدیونم. زندگی من را ازین رو به آن رو کرد.»
برگشتند. کارون با دیدن سارا دهانش باز ماند. لبش از ماتیک برق می‌زد. گوشه‌ی چشم‌هایش را کشیده بود – سیاه. مژه‌هایش را ریمل زده بود. آرایش تندی نبود ولی اثرش شدید بود – زنی تمام، وسط اتاق ایستاده بود و داشت زیپِ کیف صورتیش را می‌بست.

در قسمت دیگری از متن پشت جلد کتاب آمده است:

کورش اسدی مولف برگزیده:

  • جایزه‌ی گلشیری از نگاه داوران جشنواره‌ی سال ۱۳۸۳
  • برگزیده‌ی برتر نشریه‌ی تجربه ۱۳۹۵
  • برگزیده‌ی برتر داستان شیراز ۱۳۹۶
  • تقدیرشده‌ی جایزه‌ی هفت اقلیم ۱۳۹۶
  • تحسین‌شده‌ی جایزه‌ی مهرگان ۱۳۹۶
  • تقدیرشده‌ی جایزه‌ی مهرگان ۱۳۹۶

کتاب روزها و رویاها

Published by:

کتاب روزها و رویاها

روزها و رویاها حکایت دردآشنای دو انسان است، انسان‌هایی که نیروی عشق به هم پیوندشان می‌دهد و سپس از هم دورشان می‌کند، روایت‌هایی پُرکشش که مخاطب را از همان ابتدا به وجد می‌آورد، هرچند هم‌زمان حسی از نگرانی، ترس و نافرجامی را نیز در وجودش ایجاد می‌کند.

شخصیت‌های اصلی داستان از همان ابتدا به خواننده معرفی می‌شوند: آرش، خواننده، نوازنده و ترانه‌سرایی با سبکی متفاوت و دیدگاهی خاص نسبت به زندگی و پیرامونش است. از آدم‌هایی که اهل مبالغه و ادا در آوردن هستند، بیزار است. با جمع‌های خاصی نشست و برخاست دارد و به‌طبع دیدگاهش به عشق هم منحصربه‌فرد است. بنابراین از همان ابتدای امر پیداست که داستان با یک موضوع عشقیِ کلیشه‌ای فاصله دارد.

شخصیت مقابل آرش، بی‌تا است؛ زنی که قبلاً طعم تلخ طلاق را چشیده و یک دختربچه دارد به اسم هانا. بی‌تا عکاسی می‌کند، شعر می‌گوید، کتاب می‌خواند و برعکسِ آرش نگران آینده نیست. او در گذشته سیر می‌کند و به‌دلیل تجربیات بدِ گذشته، ذهن آشفته و پریشانی دارد و آرش از همان ابتدا، به این مسئله پی می‌برد. برای مثال در صفحهٔ ۱۱ نویسنده سعی دارد با توصیف دیوار شلوغِ بالای شومینهٔ خانهٔ بی‌تا، تلاطم ذهنی او را به خواننده نشان دهد:

بالای شومینه انبوه قاب عکس‌های قهوه‌ای، با عکس‌های کوچک و بزرگ و کهنه و نو، تاریخچه زندگی یک زن و یک خانواده را روایت می‌کرد. تاریخی مصور با عکسی از دخترکِ چندماهه در آغوش مادر آغاز می‌شد و بعد به بی‌تای بیست‌وهشت‌ساله می‌رسید، با همان پیراهن سورمه‌ای و سرخابی که امشب تنش بود. عکس روتوش‌شده‌ای پدرِ دخترک را با لباس افسری و حین سیگار کشیدن، کنار یک کلبۀ جنگلی نشان می‌داد. قاب عکس بزرگ‌تری به سه عکس سیاه‌وسفید کهنه از ازدواج پدر و مادرش اختصاص داشت. یک عکس کودکستانی از خودش، در جنگلی که سراسر در مه فرو رفته بود. با چشم‌های درشت خندان…

یا وقتی که میز مطالعهٔ بی‌تا را در صفحهٔ ۱۲ توصیف می‌کند:

یک میز مطالعهٔ چوبی، تلی از کتاب و کاغذ این‌ور و آن‌ور میز، با تعداد زیادی نوشته و عکس سیاه‌وسفید بزرگ و عکس رنگی کوچک روی دیوارهای اتاق.

دختر و پسر آرتیستِ داستان در یک مهمانی همدیگر را ملاقات می‌کنند و ادامۀ داستان رقم می‌خورد، اما در این میان دوستانشان هم به‌عنوان کاراکترهای فرعی و تأثیرگذار وارد داستان می‌شوند. پدر و مادر آرش در دوران انقلاب به‌دلیل فعالیت‌های سیاسی به زندان می‌افتند و بعد از انقلاب از ایران می‌روند. آرش پیش مادربزرگش بزرگ می‌شود و…

 

درباره کتاب روزها و رویاها

داستان پنج فصل دارد: «سرخوشی»، «زیبایی»، «جاودانگی»، «سفر» و «بخشایش». هر یک نیز روایتی ساده دارد، اما ذهنیت شخصیت‌های داستان پیچیده است. در قسمت‌هایی از کتاب آرش از عقاید فلسفی‌اش می‌گوید و بی‌تا بی‌آنکه حرفی بزند، می‌کوشد ساختارهای پراکنده و نامشخص ذهنِ آرش را به هم ربط دهد. آرش همه‌چیز را مسخره می‌داند، فکر می‌کند آدم‌ها مزخرف‌اند و مزخرف رفتار می‌کنند. اما در این میان، دلباختهٔ بی‌تا شده و با فراز و نشیب‌های زیادی مواجه می‌شود.

اما چیزی که در پسِ این داستان ساده وجود دارد، پیچیدگی روایت‌هاست. در این کتاب خواننده با فلسفه، موسیقی و ادبیات برخورد می‌کند و لذت دنبال کردنِ داستان برایش دوچندان می‌شود. از جمله مواردی که در کتاب روزها و رؤیاها به آن اشاره شده، اسامیِ کتاب‌ها و شاعران و نویسندگان مطرح دنیا نظیر فروغ فرخزاد، مارگریت دوراس، سوزان سانتاگ و اوریانا فالاچی و به‌طور کل «نوشتن» است. در صفحه ۱۰۷ کتاب نویسنده نوشتن را از جنس «رؤیاپردازی» می‌داند و در صفحهٔ ۲۴ می‌گوید:

کتاب‌ها، روایت‌ها، زندگی‌نامه‌های خیالی‌اند. شرحی از آنچه نویسنده نزیسته، اما در نوشته خواهد زیست. هر نوشته یک اتوبیوگرافیِ انتحاری است، که نویسنده در آن زندگی می‌کند، در آن می‌میرد. مثل حباب شیشه‌ای سیلیویا پلات، شاعر و‌نویسنده‌ی آمریکایی، که کتاب را قبلِ خودکشی‌اش نوشت، و بعد از آن دیگر ننوشت. چون از زندگی ناامید بود، و نوشتن نبرد با ناامیدی است. چه روزها و شب‌ها که تنها امید هر آدم، تنها تمردش نوشتنِ چند کلمه‌ی ساده و بی‌فایده است. و چه روزها و شب‌ها که هر کلمه همین را می‌گوید: بنویس و بجنگ! نویسنده همیشه می‌نویسد، حتی، به‌ویژه، آن وقت‌ها که نمی‌نویسد.

 

روزها و رویاها

به‌مرور حضور هانا برای آرش تحمل‌ناپذیر می‌شود. آرش به دنبال رفتن از ایران است، اما بدون هانا. و بی‌تا رفتنِ سه‌نفره را ترجیح می‌دهد. بنابراین، در فصل‌های آخر شاهد جدال میان رفتن و ماندنِ دو شخصیت اصلی داستان هستیم.

محوریت داستان تصمیم‌گیری در لحظات حساس و دشوار زندگی است. پیام یزدانجو این حس تردید و تعلیق را به‌درستی ساخته و پرداخته است. او زندگی را سرشار از لحظاتی می‌داند که خودمان را به یاد نمی‌آوریم، حتی خودمان را در آینه می‌بینیم اما متوجه می‌شویم که برایمان آشنا نیست. این بیگانگی با خود، گاهی محصول یک ناکامی است و روزها و رؤیاها قصد دارد در قالب روایتگرِ این ناکامی برای خواننده ایفای نقش کند.

چه بسیارند کسانی که با توجه به شرایط زندگی، در باورها و اهدافشان دچار تردید می‌شوند و با خودشان و دیگران غریبه. پیام یزدانجو برای توصیف این افراد با کلمات خوب بازی می‌کند. او آشفتگی و پیچیدگی‌های روابط انسان‌ها را عیان می‌سازد؛ در این میان کمی ترس را نیز به مخاطبش القا ‌می‌کند. در صفحه ۱۳۵ کتاب روزها و رویاها می‌خوانیم:

«همیشه» قید آرامش‌بخشی است، و در عین حال هراس‌انگیز، مثل «برای ابد». چه بارها که به این نتیجه می‌رسیم که یک نفر برای ابد، برای همیشه، می‌ماند. و چه بارها که کسی که به‌نظرمان برای همیشه از ما جدانشدنی‌ آمده، به‌زودی و بی‌‌بهانه و برای ابد با ما بیگانه می‌شود.

پیام یزدانجو قلم خوبی دارد. نویسنده، مترجم، ویراستار و پژوهشگر است. از کتاب‌هایی که ترجمه کرده می‌توان به «فوکو را فراموش کن»، «لذت متن»، «سخن عاشق»، «در رؤیای بابل» و «شالوده‌شکنی» اشاره کرد. از مهم‌ترین آثار داستانی وی «شب ‌به‌خیر یوحنا» است که در سال ۱۳۸۱ برندۀ جایزۀ بنیاد گلشیری شد. در رمان روزها و رؤیاها ردپایی از مکان‌هایی وجود دارد که نویسنده به آنجا رفته: هند و پاریس. پس از انتشار رمان روزها و رؤیاها، پیام یزدانجو در صفحه شخصیِ اینستاگرامش می‌نویسد: «برای خودم هم باورنکردنی است. ده سال! از سال هشتادوهفت در تهران که ایدۀ این رمان به ذهن من آمد، تا سال نودوهفت که به اسم «روزها و رویاها» در «نشر چشمه» منتشر شد. سال هشتادوهشت از ایران رفتم و آن ایده را همه‌جا با خود بردم. در هند برای نوشتنش تلاش کردم: بیشتر در ذهنم می‌نوشتم و کمتر اینجا و آنجا. سال نودوسه به فرانسه آمدم و آن نوشته‌های پراکنده همچنان با من بود. تا اینکه بلافاصله بعدِ کتاب «باران بمبئی»، در پاریس سرگرم نوشتنش شدم. سالی را به نوشتنش گذراندم و یک سالی به بازنویسی‌اش گذشت. حالا که منتشر شده، احساس می‌کنم این بارِ تحمل‌ناپذیر بالاخره برداشته شد، و حالا می‌توانم نفس بکشم!»

آرش نیز به دوردست‌ها سفر کرده، آن‌قدر دور که چیزی از آن روزها و رویاها پیش چشمش نیاید، اما انگار گذشته مانند ابری غبار‌آلود پیوسته دورش را فراگرفته و دست از سرش برنمی‌دارد. خاطراتی که از آن به‌عنوان «خاطرات خوش» یاد می‌کند، از نظرش نقابی روی حسرتِ ما انسان‌هاست که سرشار از اندوه روزهای ازدست‌رفته می‌باشد. بنابراین هیچ خاطره‌ای برایش خوشایند نیست. انگار همهٔ خاطرات «بوی مرگ» می‌دهند.

پیام یزدانجو حال‌‌وهوای آدم‌ها را خوب می‌شناسد. می‌داند که ممکن است به مرور زمان دستخوش تحولاتی ‌شویم که شاید خودمان متوجه‌شان نشویم. همان‌طور که در صفحه ۱۴۳ می‌نویسد:

از سنی به بعد آدم‌ها دیگر عوض نمی‌شوند. شرایطشان عوض می‌شود، ظاهرشان عوض می‌شود، حال و هوای‌شان، حسرت‌های‌شان، حتی عقایدشان عوض می‌شود، اما چیزی در عمق وجودشان تغییر نمی‌کند. موقعیت آدم عوض می‌شود، فقط جزئیاتش. کلیتِ آدم همان‌چه بوده می‌ماند. تغییر توهم است، این حقیقت صاف و سفید را که از سنی به بعد هیچ چیزی در درون آدم عوض نمی‌شود، هیچ چیزی در عمق وجود ما تغییر نمی‌کند، این حقیقت که هر کسی به همین شیوه خودش را جاودانه می‌کند، با تن ندادن به تغییر و دل‌بریدن از دگرگونی، جاودانگی در جوانی، در همان سن‌وسالی که اوج تمایل ما به تغییر و دگرگونی است، تنها راه آدم برای اینکه خودش را با بهترین نقاب و در بهترین نمود خودش تثبیت کند، و این همان جاودانگی است که دست تطاول روزگار و تازیانه‌ی سال‌ها از یکایک ما دریغ می‌کند.

برای علاقه‌مندان با داستان‌های رمانتیک، که فلسفه و ادبیات هم چاشنی‌اش باشد، کتاب روزها و رویاها انتخاب مناسبی است.

معرفی کتاب «دروغ/ اراده‌ی آزاد»

Published by:

معرفی کتاب «دروغ/ اراده‌ی آزاد»

دروغ اراده‌ی آزاد

خواندن این کتاب مثل دیدن دو فیلم با یک بلیط است. عنوان کتاب اول «دروغ» و عنوان کتاب دوم «اراده آزاد» است. با توجه به موجز بودن این دو کتاب آقای خشایار دیهیمی مدیر مجموعه کتابهای «تجربه و هنر زندگی» تصمیم گرفته است تا این دو را در یک کتاب تحت عنوان دروغ/اراده آزاد منتشر کند.

کتاب اول در مورد دروغ است:

ما در کودکی با این آموزه بزرگ شدیم که «دروغگو دشمن خداست!» و اکنون در جامعه‌ای به بلوغ رسیده‌ایم که جای جای آن به دروغ آلوده است. متاسفانه در مورد آسیب شناسی و اذعان به اشاعه این فرهنگ زشت در جامعه باز هم صداقت نداریم و به خودمان دروغ می‌گوییم و یا حداکثر از واژه جدید الاختراع «خلاف گویی» استفاده می‌کنیم.

ما دروغ را ریشه همه بدی‌ها می‌دانستیم، اما اکنون اگر در اطرافمان کمی دقیق شویم می‌بینیم که چطور این فاضلاب سمی‌زندگی ما و اطرافیان ما را آلوده کرده است. تا آنجا که توانایی یک فرد در دروغ گویی معیاری برای «زرنگی» او شده است و فرهنگ «زرنگ بازی» سالیان درازی است که با تغذیه از این فاضلاب سمی سر برآورده و در جامعه ریشه دوانده است.

در این کتاب سم هریس دانشمند عصب شناس از دانشگاه کالیفورنیا به واکاوی دروغ می‌پردازد. اینکه دروغ چیست؟ آیا هر فریبی دروغ است؟ صداقت چیست؟ دروغ بزرگ و کوچک یعنی چه؟ دروغ مصلحت آمیز یعنی چه؟ تاثیر دروغ در اعتماد چیست؟ رابطه تحسین و دروغ چیست؟ راز و دروغ چگونه ممکن است با هم مرتبط شوند؟ در موارد افراطی و حاد تکلیف دروغ چه می‌شود؟ دروغگو چطور حساب دروغ های خود را نگه می‌دارد! فواید یک‌رویی چیست؟ تاثیر دروغ های بزرگ در جامعه چیست؟

اگر تصمیم بگیریم دیگر هرگز دروغ نگوییم در روابط مان چه تغییراتی به وجود می‌آید؟ کدام حقایق ناگهان در زندگی مان جلوی چشم ظاهر می‌شوند؟ بعد از آن چه جور آدمی می‌شویم؟ و چقدر بر اطرافیانمان تاثیر می‌گذاریم؟ به گمانم تلاش برای یافتن پاسخ این پرسشها به زحمتش می‌ارزد.

اما کتاب دوم در مورد اراده‌ی آزاد است:

آیا اراده‌ی آزاد وجود دارد؟ آگاهی و ناخودآگاه چیست؟ آیا اراده از آگاهی برمی‌خیزد یا اینکه در دل ناخودآگاه جای دارد؟ آنچه در کودکی گذشته است چه تاثیری بر اراده فرد در آینده دارد؟ آیا با اسکن وضعیت نورون های مغز می‌شود اراده فرد را قبل از آنکه خود فرد از آن آگاه شود تشخیص داد؟ و پرسشهای جالب دیگری که سم هریس از دیدگاه دانش عصب شناسی نوین سعی در واکاوی آنها دارد و خواندن آن تاثیر به سزایی در خودشناسی خودمان خواهد داشت.

معرفی کتاب «تاملات»

Published by:

معرفی کتاب «تاملات»

تاملات مارکوس اورلیوس

این کتاب حاصل تأملات یکی از نامدارترین فیلسوفان رواقی در باب مسائل بنیادین حیات آدمی است. مارکوس اورلیوس در این اثر کلاسیک می کوشد، از منظری خود کاوانه، خواننده را در بصیرت هایی که از تأمل در مضامینی چون محدودیت های حیات آدمی، ناپایداری امور، قانون عقلانی حاکم بر چیزها،  کردار درست در راه زندگی و معرفت به نفس حاصل کرده است، شریک سازد و او را به پیمودن طریق خود شناسی ترغیب کند.

مارکوس اورلیوس از امپراتوران بزرگ روم است که در سال های 121 الی 180 میلادی حکمرانی می کرده است.  او یکی از پنج امپراتور خوب و یک فیلسوف رواقی است. داشتن چنین اندیشه ای در آن زمان نشان از شخصیتی بزرگ و ژرف نگر می دهد.

اورلیوس نمونه ی خوبی برای رویکرد افلاطون در توصیف مزایای شاه-فیلسوف برای تمدن یونان است.

 

معرفی کتاب «وقتی نیچه گریست»

Published by:

معرفی کتاب «وقتی نیچه گریست»

وقتی نیچه گریست

کتاب وقتی نیچه گریست، آمیزه است از واقعیت و خیال، جلوه ای از عشق، تقدیر و اراده در وین خردگرای سده ی نوزدهم و در آستانه زایش دانش روانکاوی، فریدریش نیچه، بزرگترین فیلسوف اروپا…یوزف برویر، از پایه گذاران روانکاوی…دانشجوی پزشکی جوانی به نام زیگموند فروید، همه اجزایی هستند که در ساختار رمان در هم تنیده می شوند تا حماسه ی فراموش نشدنی رابطه خیالی میان بیماری خارق العاده و درمانگری استثنایی را بیافرینند.
در ابتدای رمان، لو سالومه، این زن دست نیافتنی از برویر می خواهد تا با استفاده از روش آزمایشی «درمان با سخن گفتن»، به یاری نیچه ناامید و در خطر خودکشی بشتابد. در این رمان جذاب، دو مرد برجسته و اسرارآمیز تاریخ، تا ژرفای وسواس های خویش پیش می روند و در این راه، به نیروی رهایی بخش دوستی دست می یابند.

دکتر اروین یالوم، استاد روانپزشکی دانشگاه استنفورد، گروه درمانگر و روان درمانگر اگزیستانسیال، در خلال این رمان آموزشی، به توصیف درمان های رایج برای وسواس فکری که هر دو شخصیت داستان به نوعی گرفتار آنند، می پردازد؛ ولی در نهایت روش روان درمانی اگزیستانسیال و رابطه پزشک-بیمار است که کتاب بیش از هر چیز، در پی معرفی آن است.

دکتر سپیده حبیب، مترجم این کتاب، خود روانپزشک است و با یادداشت های متعدد خود درباره مفاهیم تخصصی روانشناسی، روانپزشکی و پزشکی، درک این اثر برجسته را برای خوانندگان غیرمتخصص دراین زمینه بسیار آسان کرده است.