انتشار «زنان دربار به روایت اسناد ساواک، شهناز پهلوی»/ ناگفته‌هایی از نخستین فرزند محمدرضا پهلوی و همسر مصرای‌اش فوزیه

انتشار «زنان دربار به روایت اسناد ساواک، شهناز پهلوی»/ ناگفته‌هایی از نخستین فرزند محمدرضا پهلوی و همسر مصرای‌اش فوزیه

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کتاب «زنان دربار به روایت اسناد ساواک، شهناز پهلوی» که از سوی مرکز بررسی اسناد تاریخی تدوین شده تلاشی برای بازنمایی گوشه‌هایی از زندگی وی بر اساس اسناد تاریخی است.

در نخستین صفحات کتاب در معرفی نخستین فرزند محمدرضا پهلوی آمده است: «برخی زوایای ناگفته‌ زندگی ـ شهناز ـ اولین فرزند محمدرضا پهلوی از همسر مصری‌اش، فوزیه. در حقیقت شهناز حاصل تلاش انگلیسی‌ها برای برقراری پیوند میان خانواده‌های سلطنتی وابسته در منطقه بود که با شکست مواجه شد. انگلیسی‌‌ها در ارتباط با اوضاع داخلی کشور نیز همین برنامه را اجرا کرده و کوشیدند تا خانواده‌های وابسته به خود را از طریق ازدواج با همدیگر تقویت کنند. ازدواج دختران رضاخان با دو تن از خانواده‌های مطرح وابسته به انگلیس و نیز ازدواج اسدالله علم با دختر قوام‌الملک شیرازی و بسیاری ازدواج‌های دیگر ناشی از همین نگرش بود.» (ص 8)

در همین صفحه در رابطه با فساد نهادینه شده در خاندان پهلوی می‌خوانیم: «شهناز که محصول چنین تفکری بود، بر مبنای ارزش‌های رژیم پهلوی پرورش یافت، اما به دلیل ماهیت پوشالی و فساد اخلاقی که در خانواده‌ی پهلوی ریشه دوانیده بود، پس از مدتی به معضلی برای رژیم تبدیل شد. شهناز نمونه نسلی است که رضاخان و محمدرضا سال‌ها به دنبال الگو قرار دادن آن برای جامعه بودند، و این تلاشی است برای بازنمایی گوشه‌هایی از زندگی وی براساس اسناد.» (ص 8)

درباره ازدواج فوزیه و محمدرضاشاه آمده است: «شهناز اولین فرزند محمدرضا پهلوی در یکشنبه 5 آبان‌ 1319 در تهران به دنیا آمد. مادرش فوزیه دختر ملک فؤاد و خواهر ملک فاروق ـ پادشاه مصر ـ بود که به مانند محمدرضا در محیطی غربی پرورش یافته بود. این ازدواج که محمدرضا چندانی نقشی در تحقق آن نداشت یک طرح کاملا انگلیسی برای نزدیک کردن دو خانواده‌ وابسته به انگلستان در منطقه در سال 1317 ه.ش بود.» (ص 14)

نحوه تربیت شهناز در این سطور مورد بحث قرار گرفته که با اشاره به ناآشنایی وی با فرهنگ ایرانی آمده است: «آموزش اعضای خانواده پهلوی به وسیله خارجی‌ها باعث می‌شد که آنها نسبت به فرهنگ ایرانی آشنایی زیادی نداشته باشند، به طوری که به گفته‌ اسدالله علم، شهناز خط فارسی را نمی‌توانسته است بخواند، به همین دلیل او نامه‌ها را انگلیسی برای وی می‌نوشته است. شهناز پهلوی از همان کودکی به همراه «شهرام پهلوی‌نیا» پسر اشرف تحت سرپرستی معلم‌های سوئیسی قرار گرفت. وی ضمن آشنایی با زبان‌های خارجی، شیوه‌ی زندگی غربی را نیز فراگرفت. براساس اسناد این مجموعه معلم‌های شهناز غالبا افراد ناسالمی بوده و چندان تقیدی به اخلاقیات نداشته‌اند، رفتارهای دور از شئونات این افراد چنان بود که حتی تعدادی از آنها اخراج شدند.» (ص 15)

نوع رابطه همسر دوم پهلوی دوم و شهناز نیز از نظر دور نمانده و درباره آن می‌خوانیم: «شهناز در درباری که زنان قدرت زیادی داشتند پرورش یافت و به همین دلیل از همان آغاز شاید تحت تأثیر کسانی چون اشرف و ثریا که تسلط زیادی بر محمدرضا داشتند دچار روحیه‌ سرکشی شد. ثریا براساس گفته‌های نزدیکان دربار از شهناز نفرت داشت و نتوانست رابطه‌ صمیمانه‌ای با وی برقرار کند، به همین دلیل در طول دوره‌ی زناشویی وی با محمدرضا در هیچ‌کدام از سفرهای خارجی همراه برده نشد.» (ص 16)

                    

ازدواج نخستین فرزند پهلوی دوم با حاشیه‌های همراه بود، درباره این ازدواج آمده است: «محمدرضا مایل بود که شهناز را به عقد ملک فیصل پادشاه عراق درآورد، تا از این طریق بتواند در عراق نفوذ پیدا کند. اما ظاهرا شهناز به این ازدواج مایل نبوده و شاه نیز نتوانست به مانند پدرش که وی را مجبور به ازدواج با فوزیه کرد، او را مجاب به این وصلت کند. شهناز در دی ماه 1335 به نامزدی اردشیر درآمد و در آبان 1336 با وی ازدواج کرد و در سال 1337 اولین فرزند آنها به اسم مهناز متولد شد. براساس اسناد موجود ظاهرا در دربار پهلوی این ازدواج مخالفین و موافقین زیادی داشته است.» (ص 22)

اسدالله علم که در زمان ریاست دربار، نقش قیم دختر شاه را نیز ایفا می‌کرد در یادداشت‌هایش به کرات به وی اشاره کرده و آورده است: «شهناز پهلوی به خصوص پس از شکست در ازدواجش با اردشیر زاهدی به سمت مشروبات الکلی و قرص‌های روان‌گردان و موادمخدر گرایش بیشتری پیدا کرد. در یادداشت‌های علم می‌بینیم که اطرافیان وی با ارسال مشروبات سعی در تسکین روحی وی داشته‌اند. «عصری با تلفن از شهناز احوالپرسی کردم که به منزل خودش رفته در سعدآباد. بحمداله حالش بهتر است. قدری گل و شراب فرستادم» (ص 24)

در بخشی از کتاب به دوستان و اطرافیان شهناز پرداخته شده که از آنها تاثیر پذیرفته بود: «پس از جدایی شهناز از اردشیر، وی مدتی با محمود زنگنه نامزد کرد، اما این رابطه به نتیجه نرسید و شهناز به سوئیس رفت. شهناز که دوران کودکی پرتلاطمی داشت و به نظر می‌رسد دچار افسردگی نیز بوده است، پس از این جدایی دچار مشکلات روحی شدیدتری شد. همین موضوع سبب گرایش وی به قرص‌های روانگردان و حتی مواد مخدر گردید. شهناز در این موقع به دوستان دوران کودکی‌اش که از قضا با وی تجانس روحی زیادی داشتند و هرکدام به نحوی دچار بحران روحی و رفتاری بودند نزدیک شد. این جمع که تعداد آنها به بیش از 15 نفر می‌رسید، غالبا «هیپی» بودند از جمله این افراد می‌توان به: آزاد شفیق، کاترین عدل، دختر پروفسور عدل ـ که بعدا در یک ماجرای پرسروصدا به همراه بهمن حجت کاشانی در غاری در اطراف زنجان کشته شد ـ خسرو جهانبانی فرزند سپهبد امان‌اله جهانبانی، علی پاتریک و … اشاره کرد.» (ص 30)
                   

درباره مشغول شدن شهناز در پست‌های مدیریتی در دانشگاه‌ها می‌خوانیم: «شهناز پهلوی مانند دیگر اعضای خانواده‌ی سلطنتی مشاغل متعددی اعم از فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی داشت. از مهم‌ترین مشاغل فرهنگی وی می‌توان به ریاست هیات امنای دانشگاه فردوسی مشهد و سرپرستی دانشجویان نخبه اشاره کرد. سپردن سمت‌های فرهنگی به شهناز تلاشی بود از سوی اسدالله علم برای اینکه بتواند وی را از توجه به مواد مخدر دور کند. در یادداشتی در این مورد آمده است: «مدتی درباره شهناز صحبت شد. عرض کردم، من ایشان را مشغول می‌کنم به کارهای اجتماعی، فرمودند، نمی‌توانی، شرط‌بندی کردیم. فرمودند، تنها شرطی است که مایلم ببازم، زیرا این دختر نجات پیدا خواهد کرد. تا ببینم چه می‌شود…» (ص 33)

سهم شهناز در وصیتنامه پدرش از سایر فرزندانش کمتر بود. اگرچه برای دخترش مهناز نیز سهمی نیز در نظر گرفته شده بود. سهمی که از ثروت مردم ایران به وی اعطا شده بود. درباره خروج خانواده و وابستگان شاه از کشور می‌خوانیم: «با نزدیک شدن به اواسط سال 1357 بسیاری از اعضای خانواده‌ سلطنتی که اوضاع را غیرقابل بازگشت می‌دیدند و همچنین به منظور کم کردن حساسیت مردم نسبت به آنها که به دلیل سال‌ها فعالیت غیرقانونی و اخلاقی در اوج بود به تدریج از کشور خارج شدند. شهناز نیز به این ترتیب برای همیشه از کشور خارج شده و در سوئیس مقیم گردید. وی پس از مرگ محمدرضا وارث 8% از مایملک وی که همان ثروت ملی مردم ایران بود، شد و دخترش مهناز نیز 2% به دست آورد.» (ص 34)
                            

«شهناز هم اکنون در سوئیس ساکن بوده و دارای تابعیت این کشور است. وی در آذر 1392 از کشور مصر نیز تابعیت مصری گرفت. همسر وی خسرو جهانبانی در اردیبهشت سال 1393 در لوزان درگذشت.»

کتاب «زنان دربار به روایت اسناد ساواک، شهناز پهلوی» که از سوی مرکز بررسی اسناد تاریخی تهیه و منتشر شده در 448 صفحه، شمارگان یک‌هزار نسخه و به قیمت 20 هزارتومان منتشر شده است.

انتشار «زنان دربار به روایت اسناد ساواک، شهناز پهلوی»/ ناگفته‌هایی از نخستین فرزند محمدرضا پهلوی و همسر مصرای‌اش فوزیه

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کتاب «زنان دربار به روایت اسناد ساواک، شهناز پهلوی» که از سوی مرکز بررسی اسناد تاریخی تدوین شده تلاشی برای بازنمایی گوشه‌هایی از زندگی وی بر اساس اسناد تاریخی است.

در نخستین صفحات کتاب در معرفی نخستین فرزند محمدرضا پهلوی آمده است: «برخی زوایای ناگفته‌ زندگی ـ شهناز ـ اولین فرزند محمدرضا پهلوی از همسر مصری‌اش، فوزیه. در حقیقت شهناز حاصل تلاش انگلیسی‌ها برای برقراری پیوند میان خانواده‌های سلطنتی وابسته در منطقه بود که با شکست مواجه شد. انگلیسی‌‌ها در ارتباط با اوضاع داخلی کشور نیز همین برنامه را اجرا کرده و کوشیدند تا خانواده‌های وابسته به خود را از طریق ازدواج با همدیگر تقویت کنند. ازدواج دختران رضاخان با دو تن از خانواده‌های مطرح وابسته به انگلیس و نیز ازدواج اسدالله علم با دختر قوام‌الملک شیرازی و بسیاری ازدواج‌های دیگر ناشی از همین نگرش بود.» (ص 8)

در همین صفحه در رابطه با فساد نهادینه شده در خاندان پهلوی می‌خوانیم: «شهناز که محصول چنین تفکری بود، بر مبنای ارزش‌های رژیم پهلوی پرورش یافت، اما به دلیل ماهیت پوشالی و فساد اخلاقی که در خانواده‌ی پهلوی ریشه دوانیده بود، پس از مدتی به معضلی برای رژیم تبدیل شد. شهناز نمونه نسلی است که رضاخان و محمدرضا سال‌ها به دنبال الگو قرار دادن آن برای جامعه بودند، و این تلاشی است برای بازنمایی گوشه‌هایی از زندگی وی براساس اسناد.» (ص 8)

درباره ازدواج فوزیه و محمدرضاشاه آمده است: «شهناز اولین فرزند محمدرضا پهلوی در یکشنبه 5 آبان‌ 1319 در تهران به دنیا آمد. مادرش فوزیه دختر ملک فؤاد و خواهر ملک فاروق ـ پادشاه مصر ـ بود که به مانند محمدرضا در محیطی غربی پرورش یافته بود. این ازدواج که محمدرضا چندانی نقشی در تحقق آن نداشت یک طرح کاملا انگلیسی برای نزدیک کردن دو خانواده‌ وابسته به انگلستان در منطقه در سال 1317 ه.ش بود.» (ص 14)

نحوه تربیت شهناز در این سطور مورد بحث قرار گرفته که با اشاره به ناآشنایی وی با فرهنگ ایرانی آمده است: «آموزش اعضای خانواده پهلوی به وسیله خارجی‌ها باعث می‌شد که آنها نسبت به فرهنگ ایرانی آشنایی زیادی نداشته باشند، به طوری که به گفته‌ اسدالله علم، شهناز خط فارسی را نمی‌توانسته است بخواند، به همین دلیل او نامه‌ها را انگلیسی برای وی می‌نوشته است. شهناز پهلوی از همان کودکی به همراه «شهرام پهلوی‌نیا» پسر اشرف تحت سرپرستی معلم‌های سوئیسی قرار گرفت. وی ضمن آشنایی با زبان‌های خارجی، شیوه‌ی زندگی غربی را نیز فراگرفت. براساس اسناد این مجموعه معلم‌های شهناز غالبا افراد ناسالمی بوده و چندان تقیدی به اخلاقیات نداشته‌اند، رفتارهای دور از شئونات این افراد چنان بود که حتی تعدادی از آنها اخراج شدند.» (ص 15)

نوع رابطه همسر دوم پهلوی دوم و شهناز نیز از نظر دور نمانده و درباره آن می‌خوانیم: «شهناز در درباری که زنان قدرت زیادی داشتند پرورش یافت و به همین دلیل از همان آغاز شاید تحت تأثیر کسانی چون اشرف و ثریا که تسلط زیادی بر محمدرضا داشتند دچار روحیه‌ سرکشی شد. ثریا براساس گفته‌های نزدیکان دربار از شهناز نفرت داشت و نتوانست رابطه‌ صمیمانه‌ای با وی برقرار کند، به همین دلیل در طول دوره‌ی زناشویی وی با محمدرضا در هیچ‌کدام از سفرهای خارجی همراه برده نشد.» (ص 16)

                    

ازدواج نخستین فرزند پهلوی دوم با حاشیه‌های همراه بود، درباره این ازدواج آمده است: «محمدرضا مایل بود که شهناز را به عقد ملک فیصل پادشاه عراق درآورد، تا از این طریق بتواند در عراق نفوذ پیدا کند. اما ظاهرا شهناز به این ازدواج مایل نبوده و شاه نیز نتوانست به مانند پدرش که وی را مجبور به ازدواج با فوزیه کرد، او را مجاب به این وصلت کند. شهناز در دی ماه 1335 به نامزدی اردشیر درآمد و در آبان 1336 با وی ازدواج کرد و در سال 1337 اولین فرزند آنها به اسم مهناز متولد شد. براساس اسناد موجود ظاهرا در دربار پهلوی این ازدواج مخالفین و موافقین زیادی داشته است.» (ص 22)

اسدالله علم که در زمان ریاست دربار، نقش قیم دختر شاه را نیز ایفا می‌کرد در یادداشت‌هایش به کرات به وی اشاره کرده و آورده است: «شهناز پهلوی به خصوص پس از شکست در ازدواجش با اردشیر زاهدی به سمت مشروبات الکلی و قرص‌های روان‌گردان و موادمخدر گرایش بیشتری پیدا کرد. در یادداشت‌های علم می‌بینیم که اطرافیان وی با ارسال مشروبات سعی در تسکین روحی وی داشته‌اند. «عصری با تلفن از شهناز احوالپرسی کردم که به منزل خودش رفته در سعدآباد. بحمداله حالش بهتر است. قدری گل و شراب فرستادم» (ص 24)

در بخشی از کتاب به دوستان و اطرافیان شهناز پرداخته شده که از آنها تاثیر پذیرفته بود: «پس از جدایی شهناز از اردشیر، وی مدتی با محمود زنگنه نامزد کرد، اما این رابطه به نتیجه نرسید و شهناز به سوئیس رفت. شهناز که دوران کودکی پرتلاطمی داشت و به نظر می‌رسد دچار افسردگی نیز بوده است، پس از این جدایی دچار مشکلات روحی شدیدتری شد. همین موضوع سبب گرایش وی به قرص‌های روانگردان و حتی مواد مخدر گردید. شهناز در این موقع به دوستان دوران کودکی‌اش که از قضا با وی تجانس روحی زیادی داشتند و هرکدام به نحوی دچار بحران روحی و رفتاری بودند نزدیک شد. این جمع که تعداد آنها به بیش از 15 نفر می‌رسید، غالبا «هیپی» بودند از جمله این افراد می‌توان به: آزاد شفیق، کاترین عدل، دختر پروفسور عدل ـ که بعدا در یک ماجرای پرسروصدا به همراه بهمن حجت کاشانی در غاری در اطراف زنجان کشته شد ـ خسرو جهانبانی فرزند سپهبد امان‌اله جهانبانی، علی پاتریک و … اشاره کرد.» (ص 30)
                   

درباره مشغول شدن شهناز در پست‌های مدیریتی در دانشگاه‌ها می‌خوانیم: «شهناز پهلوی مانند دیگر اعضای خانواده‌ی سلطنتی مشاغل متعددی اعم از فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی داشت. از مهم‌ترین مشاغل فرهنگی وی می‌توان به ریاست هیات امنای دانشگاه فردوسی مشهد و سرپرستی دانشجویان نخبه اشاره کرد. سپردن سمت‌های فرهنگی به شهناز تلاشی بود از سوی اسدالله علم برای اینکه بتواند وی را از توجه به مواد مخدر دور کند. در یادداشتی در این مورد آمده است: «مدتی درباره شهناز صحبت شد. عرض کردم، من ایشان را مشغول می‌کنم به کارهای اجتماعی، فرمودند، نمی‌توانی، شرط‌بندی کردیم. فرمودند، تنها شرطی است که مایلم ببازم، زیرا این دختر نجات پیدا خواهد کرد. تا ببینم چه می‌شود…» (ص 33)

سهم شهناز در وصیتنامه پدرش از سایر فرزندانش کمتر بود. اگرچه برای دخترش مهناز نیز سهمی نیز در نظر گرفته شده بود. سهمی که از ثروت مردم ایران به وی اعطا شده بود. درباره خروج خانواده و وابستگان شاه از کشور می‌خوانیم: «با نزدیک شدن به اواسط سال 1357 بسیاری از اعضای خانواده‌ سلطنتی که اوضاع را غیرقابل بازگشت می‌دیدند و همچنین به منظور کم کردن حساسیت مردم نسبت به آنها که به دلیل سال‌ها فعالیت غیرقانونی و اخلاقی در اوج بود به تدریج از کشور خارج شدند. شهناز نیز به این ترتیب برای همیشه از کشور خارج شده و در سوئیس مقیم گردید. وی پس از مرگ محمدرضا وارث 8% از مایملک وی که همان ثروت ملی مردم ایران بود، شد و دخترش مهناز نیز 2% به دست آورد.» (ص 34)
                            

«شهناز هم اکنون در سوئیس ساکن بوده و دارای تابعیت این کشور است. وی در آذر 1392 از کشور مصر نیز تابعیت مصری گرفت. همسر وی خسرو جهانبانی در اردیبهشت سال 1393 در لوزان درگذشت.»

کتاب «زنان دربار به روایت اسناد ساواک، شهناز پهلوی» که از سوی مرکز بررسی اسناد تاریخی تهیه و منتشر شده در 448 صفحه، شمارگان یک‌هزار نسخه و به قیمت 20 هزارتومان منتشر شده است.

انتشار «زنان دربار به روایت اسناد ساواک، شهناز پهلوی»/ ناگفته‌هایی از نخستین فرزند محمدرضا پهلوی و همسر مصرای‌اش فوزیه

مرکز فیلم